سلام از اینکه این وبلاک را انتخاب نموده اید خوشحال هستم امیدوارم که مورد رضایت قرار گیرد
 مقایسه
|+| نوشته شده توسط علی محبی در یکشنبه هشتم مرداد 1391  |
 جالب
|+| نوشته شده توسط علی محبی در یکشنبه هشتم مرداد 1391  |
 خوشبختی
|+| نوشته شده توسط علی محبی در یکشنبه هشتم مرداد 1391  |
 این روزها می گذرند اما ،

 

این روزها می گذرند اما ،

من

 از این روزها نمی گذرم …

 

زندگی همچون بادکنکی است در دستان کودکی

که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتن آن را از بین میبرد


 

|+| نوشته شده توسط علی محبی در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391  |
 درک واقعیت (خدایا چرا من)
آرتور اش " تنیس باز برتر جهان که در دوران بازی خود موفق به دریافت 3 بار عنوان قهرمانی مسابقات بزرگ جهانی معروف به گرند اسلم شد؛در سال 1983به دلیل دریافت خون آلوده مبتلا به بیماری ایدز شد.

هواداران این ورزشکار از سراسر دنیا نامه های همدردی و اظهار تأسف خود را برای او می فرستادند

متن یکی از نامه ها اینچنین بود:

{چرا خدا تورا برای این بیماری انتخاب کرد؟}

جواب زیبا و عمیق او این بود:

در دنیا 50000000 کودک بازی تنیس را آغاز می کنند

5000000 نفر یاد میگیرند چطور تنیس بازی کنند.

500000 نفر تنیس را در سطح حرفه ای یاد می گیرند.

50000 نفر پا به مسابقات می گذارند.

5000 نفر سرشناس می شوند

50 نفر به مسابقات جهانی راه پیدا می کنند.

4 نفر به نیمه نهایی می رسند.

و 2 نفر به فینال....

و آن هنگام که جام قهرمانی را روی دستانم گرفته بودم ؛ هرگز نگفتم خدایا چرا من؟

امروز هم که از این بیماری رنج می کشم هرگز نمی گویم: خدایا چرا من؟
|+| نوشته شده توسط علی محبی در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390  |
 چه کشکی چه پشمی؟

چوپانی گله را به صحرا برد به درخت گردوی تنومندی رسید.

از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد که ناگهان گردباد سختی در گرفت،
خواست فرود آید، ترسید. باد شاخه ای را که چوپان روی آن بود به این طرف و آن طرف می برد.
دید نزدیک است که بیفتد و دست و پایش بشکند.
در حال مستاصل شد ....

از دور بقعه امامزاده ای را دید و گفت: ای امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پایین بیایم.
قدری باد ساکت شد و چوپان به شاخه قوی تری دست زد و جای پایی پیدا کرده و خود را محکم گرفت.

گفت: ای امام زاده خدا راضی نمی شود که زن و بچه من بیچاره از تنگی و خواری بمیرند و تو همه گله را صاحب شوی...
نصف گله را به تو می دهم و نصفی هم برای خودم...
قدری پایین تر آمد.
وقتی که نزدیک تنه درخت رسید گفت:ای امام زاده نصف گله را چطور نگهداری می کنی؟
آنهار ا خودم نگهداری می کنم در عوض کشک و پشم نصف گله را به تو می دهم.

وقتی کمی پایین تر آمد گفت:
بالاخره چوپان هم که بی مزد نمی شود کشکش مال تو، پشمش مال من به عنوان دستمزد.
وقتی باقی تنه را سُرخورد و پایش به زمین رسید نگاهی به گنبد امامزاده انداخت و گفت: مرد حسابی چه کشکی چه پشمی؟
ما از هول خودمان یک غلطی کردیم

غلط زیادی که جریمه ندارد.

|+| نوشته شده توسط علی محبی در جمعه دوم دی 1390  |
 پیام تسلیت درگذشت محمد داوودی
   

 

انالله و انا الیه راجعون

خبردار شدم که دوست عزیزمان(محمد داوودی) به رحمت خدا رفت

آرزو میکنیم که وسعت صبر خانواده ی این دوست عزیز به اندازه ی دریای غمشان باشد.

با هم دعا کنیم تا خداوند بزرگ روح عزیز از دست رفته را قرین رحمت کند و خوب از این میهمان جدید پذیرایی کند.

((آمین))

|+| نوشته شده توسط علی محبی در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390  |
 دخترک عاشق و کورش کبیر

دختری به کوروش کبیر گفت:

من عاشقت هستم

کوروش گفت:

لیاقت شما برادرم است که از من زیباتر است

و پشت سر شما ایستاده

دخترک برگشت و دید کسی نیست !

کوروش گفت :

اگر عاشق بودی پشت سرت را نگاه نمی کردی !!

|+| نوشته شده توسط علی محبی در چهارشنبه شانزدهم آذر 1390  |
 رفیق

امروز تو خیابون دست یه نفر یه قناری دیدم

پرسیدم : فروشیه؟

گفت: نه .....رفیقمه!

          .....................................

به سلامتی همه اونای که رفیقاشونو...نیمفروشن  !!!!!!!

|+| نوشته شده توسط علی محبی در چهارشنبه نهم آذر 1390  |
 صدقه

کارگر خسته سکه ای از جیبش درآورد

                    تا در صندوق صدقات بیاندازد

                                      که ناگهان یاد جمله ای افتاد

                                                                      و منصرف شد!!

 

صدقه  عمر را زیاد میکند

|+| نوشته شده توسط علی محبی در جمعه چهارم آذر 1390  |
 تنفس از بینی و رفع سردرد

تنفس از بینی و رفع سردرد

بینی شما قسمتهای راست و چپ دارد که هر دو قسمت برای تنفس تان بکار میروند، اما در حقیقت دو سوراخ بینی شما متفاوتند و شما میتوانید  این تفاوت را حس کنید. حفره سمت راست بینی، نشانگر خورشید و حفره سمت چپ نشانگر ماه است.

وقتی سردرد دارید، سعی کنید که حفره سمت راست بینی تان را ببنیدید و برای تنفس کردن تنها از حفره سمت چپ استفاده کنید. خواهید دید که بعد از پنج دقیقه سردرد شما خوب خواهد شد.

اگر احساس خستگی میکنید، برعکس اقدام فوق را عمل کنید. حفره سمت چپ بینی تان را ببندید و تنها از حفره سمت راست بینی تان تنفس کنید. بعد از مدتی احساس میکنید که خستگی شما برطرف شده است.

حفره سمت راست بینی شما به گرمی مربوط است و لذا براحتی گرم میشود این درحالی است که حفره سمت چپ بینی تان به سردی مربوط میباشد.

تفریباً همه خانم ها از حفره سمت چپ بینی شان تنفس میکنند، بنابراین با سرعت بیشتری خنک میشوند. اما بیشتر پسر بچه ها با بینی سمت راستشان نفس میکشند

 آیا توجه کرده اید که وقتی از خواب برمیخیزید، کدام حفره بینی تان سریعتر تنفس میکند؟ اگر از حفره چپ تندتر تنفس میکنید، شما احساس خستگی دارید. بنابراین حفره سمت چپ بینی تان را ببندید و برای تنفس از حفره سمت راست خود استفاده کنید، خواهید دید که بسرعت احساس شادابی میکنید.

دوست من مستمراً سردرد بدی داشت و مکرراً به دکتر مراجعه میکرد و این سردرد باعث شده بود که حتی نتواند براحتی مطالعه کند و شبها نیز چنین سردردی را حس میکرد

او مکرراً قرص های مسکن میخورد اما موثر نبود. تا اینکه تصمیم گرفت از راه تنفس، سردرد خود را بهبود ببخشد. حفره سمت راست بینی اش را بست و سعی کرد از حفره سمت چپش تنفس کند. او مشاهده کرد که در کمتر از یک هفته سردردش بهبود یافت لذا این تمرین را برای مدت یکماه بعد هم ادامه داد. چنین تمرینی برای تنفس کردن و بدون استفاده از قرص های شیمیایی تجربه شده ومفید بوده است.

شما هم امتحان کنید. بی ضرر است

|+| نوشته شده توسط علی محبی در سه شنبه یکم آذر 1390  |
 داستان قضاوت عجولانه

توی فرودگاه یکی پشت سرم نشسته بود كه هي سیگار می‌کشید
یکی دیگه رفت جلو گفت:

- بخشید آقا...! شما روزی چند تا سیگار می‌کشین...؟!
-
طرف جواب داد: منظور؟
- منظور اینکه اگه پول این سیگارا رو جمع می‌کردین، به اضافه‌ی پولی که به خاطر سلامتیتون خرج دوا و دکتر می‌کنین، الان اون هواپیمایی که اونجاست مال شما بود...!
طرف با خونسردی جواب داد: - تو سیگار می‌کشی؟
... - نه !
-
هواپیما داری؟
- نه !
-
به هر حال مرسی بابت نصیحتت...

ضمناً اون هواپیما که نشون دادی مال منه ...!

 

نتيجه اخلاقي:  خودتان قضاوت کنید !!

البته با علم به اینکه سیگار کشیدن خیلی هم مضر است حتی یک عدد!!!!!!

 

|+| نوشته شده توسط علی محبی در یکشنبه بیست و دوم آبان 1390  |
 عید قربان

 

 

عید قربان بر تمامی عزیزان مبارک باد

 

|+| نوشته شده توسط علی محبی در یکشنبه پانزدهم آبان 1390  |
 نامه بدون نقطه از مولوی کرد
 

 متن نامه بدون نقطه از مولوی کرد شاعر و عارف نامدار

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علی محبی در دوشنبه نهم آبان 1390  |
 انتظار

صبورانه در انتظار زمان بمان.

هرچيز در زمان خود رخ مي دهد.

حتي اگر باغبان، باغش را غرق آب كند،

                    درختان، خارج از فصل خود ميوه نمي دهند.

|+| نوشته شده توسط علی محبی در شنبه سی ام مهر 1390  |
 دل کســـــــــی رو نشکنیم
دل کســـــــــی رو نشکنیم

ساعت 3 شب بود که صدای تلفن , پسری را از خواب بیدار کرد...پشت خط

 

 مادرش بود.....

 

پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟؟؟؟؟؟

 

 مادر گفت:25 سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی.....

 

 فقط خواستم بگویم تولدت مبارک پسرم.....

 

 پسر از اینکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد.....صبح سراغ مادرش رفت.....

 

وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت.....

 

 ولی مادر دیگر در این دنیا نبود.....

 

|+| نوشته شده توسط علی محبی در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390  |
 به کسی عشق بورز که.....

 

به کسی عشق بورز که بتواند سه چیز تو را تشخیص دهد

انـــــــدوه پنهان شده در لبخنــــــدت را

عشـــــق نهان در عصبانیتـــــت را

و معنای حقیقی سکوتــــــت را

|+| نوشته شده توسط علی محبی در چهارشنبه بیستم مهر 1390  |
 ها ها ها .....هه هه هه ....هو هو هو

یارو نشسته بود سر جلسه کنکور. سؤالا رو پخش می کنن و یارو اول یه پنج دقیقه ای مبهوت به سؤالا خیره میشه . بعد یه پنج تومنی از جیبش در میاره شروع می کنه تند تند شیر یا خط کردن و پاسخ نامه رو پر میکنه . بعد 50-40 دقیقه مراقب میبینه یارو خیس عرق شده و مرتب یه سکه رو میندازه بالا و زیر لب فحش میده . میره جلو می پرسه داری چیکار میکنی؟ یارو می گه همه سؤالا رو جواب دادم . دارم جوابامو چک میکنم

 مي خواستم شمع باشم تا آخر عمر برات بسوزم... ولي نامرد اديسون برق رو اختراع كرد

 یارو داشت گريه می کرد. باباش پرسيد چی شده؟ گفت: عاشق شدم! باباش گفت حالا عاشق کی هستی؟ گفت: هر کسی که شما صلاح بدوني

  دختره ميره تو كتاب فروشي ميگه آقا ببخشيد كتاب برتري زن بر مرد دارين؟ مرده نگاش ميكنه ميگه خانم شرمنده ما اينجا رمان تخييلي نميفروشيم

 غبار از چهره ی نازت بگیرم یک شب پرده از رازت بگیرم تو در چشمان من یک سیب سرخی خدا قسمت کند گازت بگیرم!!!

 اصفهانيه ميميره , روي سنگ قبرش مي نويسن من مردم ولي مغازه بازه

 قطعه‌اي از شاهكار ادبي یک ....... : شب بود و خورشيد به روشني مي‌درخشيد، پيرمردي جوان، يكه و تنها با خانواده‌اش در سكوت گوش‌خراش خيابان قدم‌زنان ايستاده بود

 من سر راه تو دامي از عشق پهن کردم ولي تو به سرعت از کنار آن رد شدي و گفتي:ميگ ميگ

 به یارو ميگن درد عشق بدتره يادرد دندون ميگه: هنوز تو اتوبوس شاشت نگرفته

 

  

|+| نوشته شده توسط علی محبی در سه شنبه پنجم مهر 1390  |
 چه بگوییم - چه نگوییم
بگوییم: از این‌كه وقت خود را در اختیار من گذاشتید متشكرم

نگوییم: ببخشید كه مزاحم‌تان شدم

 

بگوییم: در فرصت مناسب كنار شما خواهم بود

نگوییم: گرفتارم

 

بگوییم: راست می‌گی؟ راستی؟

نگوییم: دروغ نگو

 

بگوییم: خدا سلامتی بده

نگوییم: خدا بد نده

 

بگوییم: هدیه برای شما

نگوییم: قابل ندارد

 

بگوییم: باتجربه شده

نگوییم: شكست خورده

 

بگوییم: قشنگ نیست

نگوییم: زشت است

 

بگوییم: خوب هستم

نگوییم: بد نیستم

 

بگوییم: مناسب من نیست

نگوییم: به درد من نمی‌خورد

 

بگوییم: از این كار چه لذتی می‌بری؟

نگوییم: چرا اذیت می‌كنی؟

 

بگوییم: شاد و پرانرژی باشید

نگوییم: خسته نباشید

 

بگوییم: من

نگوییم: این‌جانب

 

بگوییم: دوست ندارم

نگوییم: متنفرم

 

بگوییم: آسان نیست

نگوییم: دشوار است

 

بگوییم: بفرمایید

نگوییم: در خدمت‌تان هستم

 

بگوییم: خیلی راحت نبود

نگوییم: جانم به لبم رسید

 

بگوییم: مسأله را خودم حل می‌كنم

نگوییم: مسأله ربطی به تو ندارد

|+| نوشته شده توسط علی محبی در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390  |
 چوپان دروغ گو

چوپان دروغگو

هیچ انسانی فطرتاً دروغگو نیست، بلكه دروغگویی را از محیط خود، یعنی خانواده، مدرسه، دوستان و به طوركلّی اجتماعی كه در آن زندگی می‌كند یاد می‌گیرد. این خوی ناپسند به مرور زمان تبدیل به عادت شده و گاه كل شخصیّت فرد را پوشش می‌دهد.

 

علائم و روش هایی که باعث شناخت دروغگو می شود عبارتند از:

 1 - چشمان کسانی که دروغ می گویند یا بازتر از حد معمول است یا دائما چشم های آنان به نقاط مختلف حرکت می کند.

2 - گاهی اوقات افراد، دروغی بخشی از صورت یا دهانشان را هنگام حرف زدن می پوشانند.

3 - وقتی از آنها سؤال می شود دماغ یا گوششان را به حالت عصبی می خارانند.

4 -  فرد دروغگو معمولاً هنگام حرف زدن حرکت اضافی زیادی از خود بروز می دهد.

5 -  در هنگام حرف زدن زیاد تپق می زنند و اشتباهات فراوان گفتاری را سعی می کنند به گونه ای بپوشانند.

6 - آنها همیشه کلی گویی می کنند و بارها این کلیات را تکرار می کنند و با این کار تلاش می کنند تا خودشان را قانع کنند.

7 -  آنها سعی می کنند به گونه ای گیج و مبهم سخن بگویند و با این کار به شما اجازه نمی دهند تا حرف های آنان را تجزیه کنید.

8 - هنگامی که سعی دارید در مورد موضوع مورد بحث از آنها سؤال کنید بلافاصله موضوع بحث را عوض می کنند. حتی اگر سوال شما را متوجه شوند چنین وانمود می کنند که سوال شما را نشنیده اند و با این کار به بحث خاتمه می دهند.

10 - اگر می خواهید مطمئن شوید که او دروغ گفته است چند روز بعد راجع به موضوعی که در مورد آن دروغ گفته است از او سؤال کنید تا برایتان یک داستان با مطالب متفاوت تعریف کند.

11 - اگر قدری به صحبت آنها شک دارید شما را متهم به بی اعتمادی می کند و خیلی سریع با این کار به بحث خاتمه می دهد.

12 -  آدم های دروغگو معمولاً پر حرف هستند و در مورد هر چیزی اظهار نظر می کنند.

13 - افراد دروغگو معمولاً کسانی هستند که در زندگی شخصی یا خانوادگی دچار مشکل هستند. پس در مورد حرف های چنین افرادی بیشتر دقت نمایید.

14 -  تن صدای افراد دروغگو در هنگام دروغ گفتن معمولاً بالاتر از حد طبیعی است.

15 -  خنده های بی دلیل و بی گاه در هنگام صحبت کردن یکی دیگر از علائم افراد دروغگو است

16 -  آدم های دروغگو همیشه سعی می کنند حرف های زیبا و جذاب به زبان بیاورند و با این کار می خواهند امکان کشف حقیقت را از ما سلب کنند.

 

|+| نوشته شده توسط علی محبی در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390  |
 
 
بالا